نغمه هاي الهي
صفحه ي اصلي |شناسنامه| ايميل | پارسي بلاگ | وضعيت من در ياهـو  RSS  |  Atom  |
اوقات شرعي
کميل کسان خود را بگو تا پسين روز پى ورزيدن بزرگيها شوند و شب پى برآوردن نياز خفته‏ها . چه ، بدان کس که گوش او بانگها را فرا گيرد ، هيچ کس دلى را شاد نکند جز که خدا از آن شادمانى براى وى لطفى آفريند ، و چون بدو مصيبتى رسد آن لطف همانند آبى که سرازير شود روى به وى نهد ، تا آن مصيبت را از او دور گرداند چنانکه شتر غريبه را از چراگاه دور سازند . [نهج البلاغه]
» آمارهاي وبلاگ
کل بازديد :6583
بازديد امروز :1
بازديد ديروز :19
» درباره خودم
» لوگوي وبلاگ
نغمه هاي الهي
» لوگوي دوستان

















» آواي آشنا
» + هرگاه خدا بنده‏اى را خوار دارد ، او را از آموختن علم برکنار دارد


بسم الله الرّحمن الرّحيم


امام علي عليه السلام :  هرگاه خدا بنده‏اى را خوار دارد ، او را از آموختن علم برکنار دارد . « نهج البلاغه »

سلام. گاهي درس خوندن خيلي سخت ميشه، گاهي غير قابل تحمل ميشه، گاهي دلت مي خواد ديگه ادامه ندي، گاهي مي گي درس چيه؟ ولي وقتي يه مدت تعطيلي داشته باشه دلت برا همون درسي که مي گفتي خدا کي ميشه تموم شه تنگ ميشه، دلت برا دانشگاه تنگ ميشه، دلت برا امتحان تنگ ميشه.

 اگه درس  با علاقه خونده بشه، جدا شدن ازش برات خيلي سخت ميشه. وقتي که درس مي خوني لذت مي بري و براي بيشتر دونستن و بيشتر ياد گرفتن عطش پيدا ميکني. دلت برا درس شور ميزنه و وقتي که  ميري سراغ درس، هر جور استرسي داشته باشي از بين ميره. اگه ناراحت باشي، درس ناراحتي رو از يادت مي بره. اگه فکرت مشغول باشه، درس فکرت رو راحت و باز مي کنه.

حالا اگه خدا هم دوست داشته باشه تو درس بخوني، ديگه نه تنها سخت و غير قابل تحمل نيست، بلکه مي دوني داري اطاعت خدا رو ميکني، حالا از اينکه خدا با درس خوندن تو ازت راضي ميشه، لذت بيشتري ميبري. برا جلب رضايتش بيشتر و بهتر مي خوني.

يه بار کتاب احاديث قدسي رو باز کردم، چند وقتي بود که از درس خوندن خيلي خسته شده بودم. اين حديث برام اومد که کسب علم کن حتي اگر در راه علم خون بدهي. البته الان من حديث رو کامل ننوشتم. اين برام خيلي قشنگ بود که من اينقدر از درس خسته بودم که دلم ميخواست کنار بذارمش. ديگه حتي نمي تونستم برم دانشگاه. اما خدا بهم گفت که بايد تا جون دارم درس بخونم و از خونم هم برا اين کار مايه بذارم.

اين کلام اميرالمومنين عليه السلام رو بخونيد، خيلي قشنگه:
امام علي عليه السلام :  هرگاه خدا بنده‏اى را خوار دارد ، او را از آموختن علم برکنار دارد . « نهج البلاغه »

خدا بندگان فهميده و عالمش رو دوست داره. درس و علم ما رو به خدا نزديک تر مي کنه. و همون جوري که از کلام مولاي مي خونيم اگر خوار شدن بنده اي رو بخواهد، او را از آموختن علم برکنار مي دارد.

اين کلام امام جواد عليه السلام هم خيلي زيباست
امام جوادعليه السلام: بر شما باد به تحصيل علم و معرفت، چون فراگيرى آن واجب و بحث پيرامون آن مستحبّ و پرفائده است.
علم وسيله کمک به دوستان و برادران است، دليل و نشانه مروّت و جوانمردى است، هديه و سرگرمى در مجالس است، همدم و رفيق انسان در مسافرت است; و أنيس و مونس انسان در تنهائى مى باشد.

التماس دعا




آلا:: 17/2/1386:: 9:35 عصر | نظرات ديگران ()

» + کربلا تو مرا ديوانه ي ديوانه ي ديوانه کردي


بسم رب الکعبه
کارم از جنون گذشته مست مست بوي سيب

دل من تنگه برا شش گوشه و قبر حبيب

از حسين و کربلا تپش تپش دل ميخونه

براي زيارتش همش ميگيره بهونه

شوق پابوسي او افتاده باز توي سرم

ميزنم به هر دري جور بشه کار سفرم

حالا که دورم از او ميخونم از ناز نگاش

ميشينم زل مي زنم به عکس گنبد طلاش

با خودم ميگم ميشه که شامل کرم بشم

آقا دعوتم کنه مسافر حرم بشم

ياد بين الحرمين چشم منو تر مي کنه

دل من با خاطرات کربلا سر مي کنه

زيارت خوندناي با اشک و آه يادش بخير

به سر و سينه زدن تو قتلگاه يادش بخير

ياد اون شبها بخير مست بوي يار مي شديم

دخيل ضريح خوشگل علمدار مي شديم

اما عيبي نداره اگر به قصه مبتلام

توي روضه هاش ميام انگاري توي کربلا

اگه پا نده بيام تو روضه هاش هم بشينم

برام اين بسه که عکس کربلاتو ببينم




آلا:: 26/1/1386:: 10:6 عصر | نظرات ديگران ()

» + آغاز امامت حضرت مهدي صلوات الله عليه


بسم الله الرّحمن الرّحيم


سالهاي اول زندگي حضرت مهدي (عج الله تعالي شريف) گذشت تا اينکه به سال 260 هجري در سن پنج سالگي پدر عزيزش را از دست داد .


در پي اين حادثه غم انگيز، امامت و رهبري شيعيان به آن حضرت انتقال يافت . حضرت در آن زمان از کمالات و دانشهاي الهي همان را داشت که ديگر امامان داشتند و اين مقام و منزلتي بود که خداي تعالي به حضرت عنايت فرمود . .  


حضرت مهدي (عليه السلام) به دور از ديده مردم مي زيست و با افراد اندکي معاشرت داشت . جعفر، عموي آن حضرت با استفاده از اين مسئله به دروغ خود را جانشين و وارث حضرت عسگري (عليه السلام) معرفي کرد و به همين علت است که او را کذاب لقب داده اند . 


ابوالاديان ، از خادمان امام حسن عسگري (عليه السلام) در ان مورد مي گود: صداي شيون از منزل امام حسن عسگري (عليه السلام) بلند بود و جعفر بن علي برادر آن حضرت را نيز ديدم که بر در خانه نشسته بود و شيعيان نيزاو را تسليت وتبريک مي گفتند(تسليت براي رحلت برادر وتبريک براي جانشيني) با خود گفتم که اگر اين شخص امام باشد امامت از بين مي رود! زيرا من پيشتر او راميشناختم، شراب مي خورد و قمار مي باخت و تنبور مي نواخت . در اين حال عقيد خادم بيرون آمد و به جعفر گفت : آقاي من ! برادرت را کفن کردند برخيز و بر او نماز گزار. 


جعفر و شيعيان همراه وي داخل شدند . چون در خانه جاي گرفتيم ديديم که پيکر حضرت عسگري صلوات الله عليه را کفن کرده برروي تابوتي نهاده اند . جعفر پيش ايستاد که بر برادر نماز گزارد. چون خواست که تکبير گويد ناگاه کودکي گندمگون پيچيده موي و گشاده دندان بيرون آمد و رداي جعفر را کشيد و گفت:اي عمو! پس بايست که من سزاوارترم به نماز برپدرم. 


جعفر که رنگ از چهره اش پريده بود عقب رفت و آن کودک پيش ايستاد و بر پدر نماز خواند.ادامه مطلب...



آلا
:: 10/1/1386:: 12:36 صبح | نظرات ديگران ()